دلنوشته
06 اسفند 1399 توسط بابی الوحید الشهید....
بهار جاودانی
چلچله ها به تمنّای پاسخ او، آمدن بهار را نوید می دهند. او که مهربانی را نثار عالمیان می کند و لاله ها در دشت دلدادگی از عشق او شور زندگی می گیرند. او که در کوچه باغ باورمان ماندنی و جاویدان است.
او که قوهای سپیدبال آرام دریایی، صبحشان را با نام او آغاز می کنند. او که آفاق پرواز همه پرندگان مهاجر است. او که تجلّیِ هستی و مظهر ایمان است. او که شهر دلمان همراه با نفس پاک او نفس می کشد و نبض هستی اش به تپش می افتد.
او که دنیا از برای جلوه تمام وجودش کوچک بود و هست. او که پایان شام انتظارمان و صبح صادق شام تارمان بود.
آری، علی بهار جاودانی سال های زندگیِ همه ما انسان هاست.